نام کاربری:
پسورد:
اعضای انجمن(91) صفحه اصلی انجمن مقررات عمومی انجمنها و اختصاصی این انجمن نظرات انجمن
جستجوی انجمن
مدیریت انجمن:

مهدی عزیزی

ستاره سربی (adad )    

ایرج میرزا

درج شده در تاریخ ۸۹/۰۵/۲۹ ساعت 15:46     بازدید: 957 نفر
 

ایرج میرزا (زادهٔ ۱۲۹۱ه. ق. / ۱۸۷۴ در شهر تبریز - درگذشتهٔ ۱۳۰۳ خورشیدی/ ۱۹۲۴) ملقب به «جلال‌الممالک» و فخرالشعرا، شاعر ایرانی اواخر دوره قاجار و اوایلزندگی

او فرزند صدرالشعرا غلام‌حسین میرزا قاجار و از طریق پدر بزرگش ملک ایرج بن فتحعلی شاه، نتیجه فتحعلی شاه قاجار بود. در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می‌دانست و خط را خوب می‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزده‌سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجار لقب «ایرج بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) بود.

شعر ایرج به خاطر طنز سنگین، و در برداشتن نکاتی که در عرف جامعه بعضاً غیراخلاقی تلقی می‌شود معروف است. سبک شعری او ساده و روان و دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه و رکیک است. شعر "داشت عباسقلی خان پسری..." از ایرج میرزا را نخستین شعر با ادبیات کودک در فارسی می‌دانند.[نیازمند

 افکار و اشعار

وی پس از مدتی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کرد و خود سبکی ویژه پدید آورد. درین سبک اندیشه‌های نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعر است و نیز مسایل گوناگون اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخندها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و گاه نزدیک بزبان مخاطب و همراه با الفاظ جنسی بیان شده‌است.

 

ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی و مذهب‌زده زمان خویش بود و به مانند میرزاده عشقی موضع سختی در برابر حجاب و برخی از روحانیون داشته‌است. این موضع را می‌توان به راحتی در قطعه کاروانسرا مشاهده نمود. این شاعر همچنین غزل معروفی در هجو شیخ فضل الله نوری دارد.

 

در سردر کاروانسرایی

 

تصویر زنی به گچ کشیدند

ارباب عمایم این خبر را

 

از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که وا شریعتا، خلق

 

روی زن بی نقاب دیدند

آسیمه سر از درون مسجد

 

تا سردر آن سرا دویدند

ایمان و امان به سرعت برق

 

می‌رفت که مومنین رسیدند

این آب آورد و آن یکی خاک

 

یک پیچه ز گل بر او بریدند

ناموس به باد رفته‌ای را

 

با یک دو سه مشت گل خریدند

چون شرع نبی از این خطر جست

 

رفتند و به خانه آرمیدند

غفلت شده بود و خلق وحشی

 

چون شیر درنده می‌جهیدند

بی پیچه زن گشاده رو را

 

پاچین عفاف می دریدند

لبهای قشنگ خوشگلش را

 

مانند نبات می مکیدند

بالجمله تمام مردم شهر

 

در بحر گناه می تپیدند

درهای بهشت بسته می‌شد

 

مردم همه می‌جهنمیدند

می گشت قیامت آشکارا

 

یکباره به صور می دمیدند

طیر از وکرات و وحش از جحر

 

انجم ز سپهرمی رمیدند

این است که پیش خالق و خلق

 

طلاب علوم رو سفیدند

با این علما هنوز مردم

 

از رونق ملک ناامیدند

مرگ

ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزل اسعدالملوک هرمزی (همسر حاج هرمزخان مترجم دکتر میلسپو) واقع در خیابان ایران (عین‌الدوله)، پهلوی بازارچه سقاباشی درگذشت.[۱] آرامگاه ایرج میرزا در گورستان ظهیرالدوله در دربند بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران قرار دارد.

یادواره

بولواری در مشهد به نام ایرج میرزا نام‌گذاری شده‌بود که در سال ۱۳۸۸ به جلال آل احمد تغییر نام یافت. شهرداری مشهد با نصب تابلویی در این خیابان دلایل این تغییر نام را چنین ذکر کرد: «...ایرج میرزا دارای ادبیات مستهجن و پورنوگرافی بوده و لبه تیز اشعارش متوجه ارزش‌های دینی به خصوص نماز بوده و در جهت نازل کردن مقام روحانیت اقدام می‌کرده‌است...»[۲][۳]



پارسا امیدوار(parsa31 )
۸۹/۰۵/۲۹ - 15:53
ممنون از ايرج ميرزا اشعار بيشتري بگذار سپاس
بچه فهیم شهر(emad )
۸۹/۰۵/۲۹ - 18:41
ممنون. شعر زیبایی از ایرج میرزا بود.;)
اسماعیل مختاری(miyanehpix )
۸۹/۰۵/۳۰ - 03:17
L-)=))
اشک سرما(aynaz25 )
۸۹/۰۵/۳۰ - 11:50
اصلانم این شعرش قشنگ نیست
يانار سونمز(Turan )
۸۹/۰۵/۳۰ - 20:34
yaşa dostum səni sağ ol
پارسا امیدوار(parsa31 )
۸۹/۰۵/۳۰ - 21:27
آقاي علوي ببخشيدا اما اشعار ايرج ميرزا تماما داراي پيام است .حتي هم اونايي كه به ديد كوتاه ما وقيح هستند .ممنون چشمها را بايد شست .طور ديگر بايد ديد
ویژن 89(visi )
۸۹/۰۸/۱۸ - 07:58
سلام
ممنون از این مطلب
یه سوال این عکس برا کجاست
آرم سافت(ARMSOFT )
۸۹/۰۹/۰۲ - 23:12
jaleb bod
My CharMinG DarK QueeN(Alone )
۸۹/۰۹/۰۳ - 04:35
Megsi
کاربر میهمان
۸۹/۰۹/۱۵ - 18:22
نام انتخاب شده: يزدان عباسي :
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان ‌گرفتن آموخت
شب‌ها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوهٔ راه‌رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست
اين هم يه شعر از ايرج ميرزا... حالا چي ميگي آقا سيد؟
امین قربانی(amin20 )
۸۹/۱۰/۰۷ - 16:27
;)[-Oaz@};-


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
نام کاربری:
پسورد:
رژه ی همجنس گرایان در جمهوری آذربایجانچگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات دو شخص و دو چهره : حاج ابوالقاسم و آقا بیگدریافت آني نرخ سکه وطلاوانواع خودرو-زمان پروازهاو..باارسالsmsازموبایل به اس ام اس سامانه فروش ویژه تی‌شرت های «میانا»نوای دللوگین شدن به یاهو مسنجر بدون نیاز به نصب نرم افزار یاهو مسنجر!باخدا باش وپادشاهی کن(جایزه)یورو ویژن در خیابانهای شیعیان!!!دوست دارم
مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است