میان بودن و نبودن
در سفره درد زندگی خویش
حلقه طناب دار، برگردنم
هدیه ای از توست، برای سهم من از رویا هایم
کاشکی عذاب این خاطره ها
نصیبم نمی شد
و زلال اشک های دروغت
را در سفره شادی خویش
میهمان نمی کردم
اینک تویی غرق در زندگی
و منم غرق در مردن
نبض مرا که می دهد هیچ ز زندگی نشان؟
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت،
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!